تبليغاتX
وب نوشته های اجتماعی محمد علی امجدیان
در اینجا در پی درمانی هستم برای رنج ها و درد های اجتماعی مردم خویش

من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:2  توسط محمد علی امجدیان  | 

بی شک نزدیک ترین نوع انسانی به خداوند همان پیامبرانند . پیامبرانی که در سر خویش آرزویی جز هدایت و نجات انسانها نداشته اند . پیامبرانی که درد های جامعه خویش را ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 13:3  توسط محمد علی امجدیان  | 

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبتست به رندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا

مبین به سیب زنخدان که چاه در راهست
کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 21:34  توسط محمد علی امجدیان  | 

زیاده گفته ایم و گفته اند از عفاف و حجاب و گاهی هم زیادی ...

فقط بدانیم که حجاب به خودی خود هیچ است و حتی آن هیچ هم نیست ...

هرچه هست از عفاف است ... تا کسی درونش عفیف نباشد بیرونش محجوب نمیشود ...

همین ...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 21:43  توسط محمد علی امجدیان  | 

 قدر عافیت را فقط و فقط وقتی میدانی که بلایی و دردی گرفتار شوی . و البته وقتی بیشتر قدر این عافیت را می دانی که در سرزمینی همچون ایران بیمار شوی . اینجاست که می فهمی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 5:0  توسط محمد علی امجدیان  | 

بی شک نزدیک ترین نوع انسانی به خداوند همان پیامبرانند . پیامبرانی که در سر خویش آرزویی جز هدایت و نجات انسانها نداشته اند . پیامبرانی که درد های جامعه را می دیده اند و زندگی خویش را در درمان آن رنج ها مصروف می کرده اند .  پیامبرانی که انسان را در جامعه فرض می کرده اند و با مردم آنگونه بودند که باید می بودند . مدتی است که به این می اندیشم که پیامبرانه ترین شغل ها و مشغله ها در امروز جامعه ما کدام میتواند باشد . مذبوحانه است . برخی تفکر بیش از حد و فلسفیدن افراطی را راه نجات بشر عنوان می کنند . به عقیده من کاری عبث و بیهوده است . عده ای هم پیدا می شوند که دم از نوعی شباهت و سنخیت شریعتی و سروش می زنند غافل از اینکه  شریعتی رسالتی پیامبرانه و جامعه شناسانه ، بر دوش داشت و تا جایی که هم که رمق داشت آن را در طبق اخلاص نهاد . اما سروش فلسفه بافی متناقض گو و چوبین پی است که گاهی میداند که چه می گوید و گاهی هم نمی داند . آیا برای عمل پیامبرانه در مسیر عمل فیلسوفانه از مردم بریده می توان جایی یافت . چرا مسلک افلاطون و ارسطو بعنوان آیین همه گیر در جهان اشاعه نشد .  چرا تفاوت تعداد پیروان پیامبران از پیروان فلاسفه تا این حد زیاد است .  

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 14:47  توسط محمد علی امجدیان  |