ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز مست است و در حق او کس این گمان ندارد
این روز ها بیماری از یک سو و امتحانات سنگین دانشگاه و روزگارسخت گیر از سوی دیگر ، امانم را بریده اما از آن جهت که عادت ندارم در بحثی شکست بخورم ، برای روشن شدن موضوعاتی که در وبلاگ دوست عزیزم آقای مسعود صادقی، به شکل کامنت هایی رد و بدل شد مباحث را ادامه خواهم داد و از آنجا که میدانم نمیتوانم این بحث طولانی را در قالب کامنت بگنجانم ادامه مطالب را در قالب یک پست جداگانه خواهم گنجاند ...
دوست عزیزی در یک کامنت توصیه هایی جالب توجهی به من کرده که من لازم می دانم مطالبی را در مورد این کامنت اشاره کنم . این بحث من از سر جدل و به کرسی نشاتدن بی چون و چرای حرف خودم نیست بلکه برای روشن شدن یک سری مسائل مجهول هست که اتفاقا در ذهن خود من هم بوده و الان با این بهانه به آنها اشاره ای می کنم .
متن کامنت بدین شرح است :
بسیار مشعوفیم که خداوند توفیق داد سالی دیگر را در رمضانش باشیم و بندگیش را بکنیم . اما نمی دانم چه حسی است که به من گوید : تو باید همیشه از رنج ها و درد ها بنویسی ! آنانکه مبلغند و مداح خود از بزرگی ها و مدیحه ها می گویند و می سرایند !!!
ماه رمضان می آید و می رود و باز هم هیچ ! و مردمی که چند کیلو وزن اضافه کرده اند برجای می مانند ...