بدنبال
فراخوان خانم توحید لو برای گفتگوی وبلاگی درباره انتخابات،شعری را سرودم که تقدیم میکنم به همه کسانی که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار میکنند . و البته من شاعر نیستم ...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 7:42  توسط محمد علی امجدیان
|

من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:2  توسط محمد علی امجدیان
|
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبتست به رندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راهست
کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 21:34  توسط محمد علی امجدیان
|