بی شک نزدیک ترین نوع انسانی به خداوند همان پیامبرانند . پیامبرانی که در سر خویش آرزویی جز هدایت و نجات انسانها نداشته اند . پیامبرانی که درد های جامعه خویش را ...
بی شک نزدیک ترین نوع انسانی به خداوند همان پیامبرانند . پیامبرانی که در سر خویش آرزویی جز هدایت و نجات انسانها نداشته اند . پیامبرانی که درد های جامعه را می دیده اند و زندگی خویش را در درمان آن رنج ها مصروف می کرده اند . پیامبرانی که انسان را در جامعه فرض می کرده اند و با مردم آنگونه بودند که باید می بودند . مدتی است که به این می اندیشم که پیامبرانه ترین شغل ها و مشغله ها در امروز جامعه ما کدام میتواند باشد . مذبوحانه است . برخی تفکر بیش از حد و فلسفیدن افراطی را راه نجات بشر عنوان می کنند . به عقیده من کاری عبث و بیهوده است . عده ای هم پیدا می شوند که دم از نوعی شباهت و سنخیت شریعتی و سروش می زنند غافل از اینکه شریعتی رسالتی پیامبرانه و جامعه شناسانه ، بر دوش داشت و تا جایی که هم که رمق داشت آن را در طبق اخلاص نهاد . اما سروش فلسفه بافی متناقض گو و چوبین پی است که گاهی میداند که چه می گوید و گاهی هم نمی داند . آیا برای عمل پیامبرانه در مسیر عمل فیلسوفانه از مردم بریده می توان جایی یافت . چرا مسلک افلاطون و ارسطو بعنوان آیین همه گیر در جهان اشاعه نشد . چرا تفاوت تعداد پیروان پیامبران از پیروان فلاسفه تا این حد زیاد است .
پاسخ جدید من به این پست ایشان شنبه 1387/07/27
پستی برای محمد الیاس قنبری که تا آخرین قطره خونش از کشف حقیقت باز نمی ایستد
(لینک پست قبلی من که بحث ما را بدینجا کشاند)
و اما اکنون ...
مدتی است که یک سری مطالعات فقهی تاریخی در زمینه حقوق و مسائل زنان را پیگیری می کنم و مناقشات و تناقضات آشکار موجود در اسلام در مورد حقوق زن فکر مرا آشفته کرده که در نتیجه این مطالعات گاهی مجبور شده ام که دست به توجیه گری هایی وحشتناک بزنم و ...