به نام خدا
متاسفانه خواص تا زمانی که نظام تامین کننده نیازهای مادی و جایگاه های اجرایی آنها باشد، از نظر این گروه قابل دفاع است و هرگاه منافع شخصی، خانوادگی، گروهی و رانتی آنها تامین نشود؛ در لوای به حاشیه رانده شدن، به تبعیت از نظام فکری لیبرالها، ژست روشنفکری به خود گرفته و اقدام به مبارزه مدنی بصورت گروهی و جناحی میکنند. و از هرگونه جهتگیری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی که به نفع نظام باشد، امتناع می نمایند.
و حتی در اشکال گوناگون، از حضور در اجتماعات دینی و مناسک مذهبی مردم منفک میشوند تا نشان دهند نظام تامین کننده آمال آنها نبوده و نیست. اما در کمال ناباوری، در جریان انتخابات برای مهرههای معرفی شده خود، هماهنگ و یکصدا وارد میدان میشوند تا با انتخاب اشخاص مورد نظر زمینه ناکارآمدی و ناتوانی نظام و عدم تحرک ساختار اداری را فراهم سازند. و چهره نقشهای فرادست را به خیال خود مکدر سازند.
این جریان غافل از فهم بالای ملت بوده و هستند و نمیدانند که ملت منش و رفتار نسنجیده آنها را تشخیص میدهد.
مردم میدانند چه کسانی از محکوم کردن جنایات صهیونیستها و رژیم آمریکا در قتل عام مردم فلسطین بویژه غزه مظلوم و ایران مقتدر، خود داری کردند؟ میدانند آنها ماسک انسانی خود را نسبت به گذشته مخوف تر و ناپسند تر به نمایش گذاشته اند. در جریانات متعدد و موانع مختلفی که برای نظام ایجاد شده است، با اینکه برخی جریانات و چهره های شاخص انها، خود بخشی از مانع و مشکل بوده اند، ولی به گونه ای نشان داده شد که طرفدار واقعی مردم همانها هستند؛ در صورتی که چنین نیست. این گروه و جریانات و خواص، غافل از عمق اندیشه و نظام فکری خود هستند. تحلیل آنها غالبا غلط می باشد، چرا که آنها نه تنها در اجتماعات مردمی حضور ندارند، بلکه همراهی و وادادگی خواص در برابر دشمن، برای همگان روشن است.
دشمن قسم خورده، در جنگ نرم طعمه های ضعیف النفسی را در تله گرفتار میکند تا جایی که حاضرند ترور مردم سرزمین خود را شاهد باشند، شادی دشمن را ببینند و از محکومیت لفظی آن چه اتفاق افتاده است هم امتناع نمایند.
کجای این اندیشه و نظام فکری درست است؟ کدام عقل سلیم همراهی با دشمن را تصدیق میکند؟در کدام قانون و قاعده ای مکتوب شده این نظام فقط باید برای عده خاصی باشد و دیگران حق ورود به آن را ندارند و اگر آمدند آنها باید قهر نموده و خود را صاحبان اصلی تفکرات بدانند؟ اگر چنین بود ملت با این گونه مسایل مواجه نمیشد؟ کدام قانون اجازه میدهد وزیر ناتوانی که بعد از استیضاح، رای اعتماد نگرفت دوباره در جایی قرار بگیرد که از وزارت کمتر نیست؟ آزموده را آزمودن دوباره خطاست؟ اگر کسی تا زمانی از مزایای نظام جمهوری اسلامی بهره مند بوده تحت عنوان خواص در دوران فراغت از مسئولیت حق ندارد نقش اپوزیسیون و همراهی با دشمن را به خود بگیرد. اگر چنین کرد غیر از نگاه دشمنی با او نگاه دیگری پسندیده نیست.
حال نباید فراموش کرد، در بزنگاه دفاع که حضور این خواص و گفتار مثبت آنها در کنار نظام میتواند اثر گذار باشد، نباید کنار کشیدن آنها را شاهد باشیم؛ تا گرگهای وارد شده درندگی خود را بیشتر نمایان سازند؟ و با طرح و تایید سازش با کدخدا و کوتاه آمدن از آرمانها، با سکوت در برابر جنایات رژیم صهیونیستی، رضایت کدخدا فراهم خواهد شد و روابط برقرار میگردد و افتخار به نام آنها رقم می خورد، زهی خیال باطل و بسیار ابلهانه بود.
مردم مشکلات فراوان دارند ولی گره زدن آنها به برقراری روابط با دولت خاص نوعی تقلیل گرایی محض خواهد بود.
این جا باید گفت شرافت سازمان مجاهدین خلق از کسانی که در لوای دوست، نقش دشمنان قسم خورده را بازی کرده اند،بیشتر است.
چرا که سازمان مجاهدین خلق به عنوان دشمنی آشکار سالها پیش خود را نشان داده و مردم نیز میدانند چگونه در قبال آنها از خود محافظت نمایند.
در مقابل، کسانی که به عنوان هموطن و دوست در کنار ملت بوده اند، و از محکوم کردن اقدامات دشمن با همراهی خود با عامه مردم امتناع میکنند، بسی کثیف تر از آن دشمنانی هستند که در بالا مورد اشاره قرار گرفتند.
بین شما با کفتارهای بیابان هیچ تفاوتی نیست. شما نه تنها روشنفکر نیستید، بلکه خائنی بیش تر در لباس دوست نمی باشید. که برای ایجاد دموکراسی و حقوق بشر مورد نظر ارباب ارشد خود یعنی امریکا، ظاهر شده اید.
شما کسانی هستید که به جای همراهی و همنوایی با مردم خود، با دشمن بر علیه ملت خود همراه شده آید و رجز خوانی و نغمه سرایی او را تأیید کرده اید.
حافظه ملت هیچگاه خباثت و خفقان خواص را در عدم محکومیت جنایات و ترور و بمباران و موضع نگرفتن های انسانی، فراموش نخواهد کرد.
آن عجوزه بی حیایی که در زمان پدر هم عرضه وارد شدن در یک دانشگاه دولتی را نداشت و به برکت خاندان خود که دانشگاه آزاد را در قبصه داشتند؛ وارد دانشگاه تحت حمایت پدر خود شدند و مدرکی از آن گرفتند و با بهاییان، رفقای دیرین دولت اشغالگر صهیونیزم همراه شدند و اخیرا هم با پوشیدن لباس صورتی و همرنگ با منافقین در روزهای پیش از اغتشاشات، پالس همراهی با قیام را به جوانان خام و لیدرهای سازمان یافته دادند. بر کسی پوشیده نیست. دستگاه قضایی یک بار برای همیشه باید بگونه ای عمل نماید که هر کسی به خود اجازه ندهد، اموال عمومی، شخصی، وسایل نقلیه، ساختمانهای مسکونی، تجاری، بازارها و پاساژ ها و جوانان بیگاه وطن را با سلاح گرم، سرد به شهادت برسانند و یا در آتش بسوزاند.
مگر نیروهای انتظامی و سپاهی و بسیج و ارتش برای امنیت این ملت ایجاد نشده اند؟ مگر آنها هم خانواده و فرزند ندارد؟ چرا باید عده ای به خود اجازه دهند از نجابت آنها سوء استفاده نموده و آنها را به شهادت برسانند؟
آیا نباید فرماندهان شهید و رشید این ملت در آرامگاه خود آرامش داشته باشند؟ به آتش کشیدن آرامگاه مقدس آنها چه معنایی دارد؟ اهانت به مساجد، قرآن و امامزاده ها آیا توهین به عقاید عموم مردم نیست؟ ریشه این مسائل با گرانی و تورم تبیین نمیشود بلکه تخریبی عامدانه و سازمان یافته است که نیاز به مقابله با مسببان آن دارد.
و کلام پایانی چرا برخی خواص و جریانات سیاسی در کشور که کم هم ذیسهم نبودند در هرم قدرت این کشور، الان از محکوم کردن اقدامات وحشیگرانه تروریستها خود داری میکنند؟
چه کسی باید اقدام کند؟ مجلس، دولت و دستگاه قضایی کجای این کار هستند؟ تروریستها بدانند اگر نبود همین قوانین نظام مقدس جمهوری اسلامی در حمایت از همه مردم، در همان لحظات که صدای حماقت شما از لوله گلوله شلیک میشد و نوجوان و جوان یا پیر و بزرگی را در خون می غلطاند. بودند جوانمردانی که پوزه شما را به خاک بمالند، ولی برای احترام گذاشتن به قوانین این جامعه سکوت کردند و تحمل نمودند تا چهره قانون بیش تر از این مخدوش نشود.
در پایان انتظار می رود دستگاه قضایی تمام مجرمین، مسببین و عاملان شهادت و تخریب اموال عمومی را طبق قانون به اشد مجازات برساند تا زمینه تجربه برای اینگونه اقدامات مجرمانه بیش از گذشته کاهش پیدا کند.